چه زود اومد بیقراری و بیتابیش. چه زود اومد تپشهای دل و رنگ
به رنگ شدنش. چه بیتابت میکند ندیدن و نیامدنش. آن قدر
بیهوا میآید که نمیدانی کی اشک گونههاتو خیس کرده.
نمیدانستی مثل برق میآید و چون ابر ناپدید میشود.
نمیدانستی وگرنه از همون اولش هم بهش دل نمیبستی. حالا
چیکار میکنی، حالا تا کی باید چشمبراش باشی، حالا هر
پنجشنبه، هر غروب پشت کوچهباغ خواب و خاکستر چشم براهش
میمانی و … .
چه خوب بود که همیشه تو رویاهات بود، یا نه تو بیداریات هم . اون
وقت هیچ چیز تو رو از اون جدا نمی کرد حتا خواب، حتا مرگ. چه
کیفی داره تو کوچهباغی ساکت، پـُرِ بوی کاگل و درخت و بارون
بهش برسی و تو چشماش خیره بشی، انگاری که تمام وجودش رو
با نگاهات میبوسی و اون با شرم زیباش سرخ میشه و چشاش
برق میزنه و تو غرق در خلسهی بودنش. اونوقت دستشو
میگیریو از کوچههای پیچ در پیچ میگذرید و تُو سکوت حرف
میزنید، اینجا دیگه مجال حرف زدن نیست، بذار همش نگاه و
سکوت باشه بذار غرق در تو باشم و دیگر هیچ.
آهسته، آنقدر که با تو بودنم کش بیاد، آنقدر که دیگه تموم نشه بذار
تا سر همون کوچه رو تا آخر دنیا تا ابدیت کش بیاریم. دستات رو
محکم تو دستام میفشارم، قلبم یه جای دیگه میزنه سرم گیج
میره، کاش این کوچهها ته نداشت. آروم دستت رو از دستام جدا
می کنی. نگات پر اشک شده. دور میشی و من میمونم و این
کوچههای تنهایی. من میمونم و اشک و آه و خیال میعادی دیگر.
پنجشنبه عصر، کوچه باغ خواب و خاکستر.
تو که نیستی، تُو عطر یاد و نبودنت غرقم. تو که نیستی قلبم پیش
تو میزنه هیچ وقت نبوده که بیتو قلبم رو احساس کنم. گم میشه
و انگار تو سینهم نیست. نه که نیست،ولی هیچ وقتِ بیتو بودن،
کوبیدنش رو به دیوار سینهام حس نمیکنم. چه سخته بیتو بودن
و بیتو ماندن. چه دیر میگذره این روزهای بیتویی. کاش این
هفتهها این قدر کوتاه میشد که همین فردا، نه همین ساعت،
پنجشنبه عصر، پشت کوچه باغ خواب و خاکستر، بود. این دقایق
چه بیرحمانه دیر میگذرند. این ثانیهها چه بیمروتند. هر چی
حرف دارم برات همش رو از بر کردم، همش رو تلنبار کردم. داره این
قد سنگین میشه که تحملش برام سخت شده. میدونم این
دفعهام نمیتونم بگم، میدونم اون وقتی که تو چشام زُل میزنی
همهی حرفام رو میخونی، میدونم دستم رو شده و دیگه
نمیخواد دهن واکنم، ولی کاش میگفتم، کاش امانم میداد این
لرزش دل و دستم.
حالا هی میشمارم، روزها و شبها را، تا پنجشنبه عصر پشت
کوچهباغ خواب و خاکستر.
There is no love, like a mother's love,
no stronger bond on earth...
like the precious bond that comes from God,
to a mother, when she gives birth.
A mother's love is forever strong,
never changing for all time...
and when her children need her most,
a mother's love will shine.
God bless these special mothers,
God bless them every one...
for all the tears and heartache,
and for the special work they've done.
When her days on earth are over,
a mother's love lives on...
through many generations,
with God's blessings on each one.
Be thankful for our mothers,
for they love with a higher love...
from the power God has given,
and the strength from up above.
![]()

چه دردیست در میان جمع بودن
تقدیم به دوستای عزیزم :***الهام جون و افرا ****

یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من وآه منی
حک شده اسم من تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد وستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من وتو
درد ما رو چاره کنه
در به در همیشگی
کولی صد ساله منم
خاک تموم جاده هاست
جامه ی کهنه ی تنم
هزار راه رفته ام
هزار زخم خورده ام
تا تو مرا زنده کنی هزار بار مرده ام![]()

|
عکس غروب |
|
پا بذار رو سایه ها عکس غروب و خط نزن |
|
خاطره |
|
رد پام مونده رو برگای خزونی , توی کوچه پیچیده صدای پاهام |
| : محمد رومانیستا | پنجشنبه 10 آذر1384 ساعت: 12:3 |
| جوی خشک سینه ام را آب تو بستررگهام را سیلاب تو درجهانی اینچنین سردوسیاه با قدمهایت قدمهایم به راه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده سلام خوبی وبلاگ جالبی داری به من سر بزن خوشحال میشم | |
سلام
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
سلام
براي تو مي نويسم كه فصل عشق را تمام كردي
روزهاي تنهايي ام را با خيال حضورت پر مي كنم اما تا كي در مزرعه ي عشقت
صبر بكارم
هميشه در ذهنم مي ماند كه هيچ گاه گل تبسم لبانت پژمرده نمي شد و چشمان محجوبت هر گاه به رويم گشوده شد كوه قلبم را به تلي از خاك مبدل كرد
آن روزها هميشه از نبودنت مي ترسيم...مي ترسيدم كمند ابروانت آهويي را به دام كشد و من در آرزوي اسارت بمانم ، مي ترسيدم از طوفان زندگي هراسان شوي و شانه هايم نتوانند پناهت دهند، كه غبار غم بر قلب مهربانت بنشيند و سايه هاي موهوم خيال اسيرت كنند ..مي ترسيدم كه در ميان صفحه ي دلت ديده نشوم و فصل عشق را با ديگري آغاز كني . آن روزها گذشت و تو هم بي آنكه بداني تمام هستي ام قلب پاكي است كه زير پايت گذاشتم بي تفاوت از من گذشتي .
كاش مي دانستي چه غمي در انتهاي سينه دارم و چه بي پايان است دلتنگي من . هنوز هم در سكوتم هزاران حرف نگفته موج ميزند و در نبودت هر شب درد و غم هايم را به ماه مي گويم اين روز ها احساس مي كنم روزگار با من سرد و خطوط فاصله بسيار است .آخر تو بگو قلب جا مانده ام را بر سر كوچه ي انتظار به كدام نگاه گرم كنم؟ هميشه دلم برايت تنگ مي شود و در كوچه هاي سرگردان به دنبال سايه ات پيش ميروم
اگر چه مي دانم تقدير نمي خواهد با تو باشم با اين همه از تو مي خواهم فقط گاهي در خلوت تنهايي شب به فكر كسي باش كه به تو مي انديشد![]()
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
با ز کن پنجره را
و
![]()
بهاران را باور کن
*******************
یادمان باشداگر خاطرمان تنها شد
,,,![]()
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بی نصِيبِيم
فرقی نداره بی تو بهارمون با پائيز
می بينی که شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولی آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تنگ هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر مسافر بازم می آی به زودی
ما را بگو چه کرديم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هيچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چيزی نمونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس
سفر يه امتحان به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بيَای و بمونی