تبليغاتX
اونی که مدعی بود عاشقته - منم تنها ترین تنها
 من از فاصله دور می ایم از صدها فرسخ تنهایی

  از گذشته ها و خاطره های بی نشان

  جایی که تابوت خنده بر شانه های گریه

  به گورستان فراموشی رفته است

  و سایه سکوت تمام دل را پوشانده است

کاش فریاد انقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمیشکست

   کاش واژه حقیقت انقدر با لب ها صمیمی بود

   که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود

  کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب اشناتر بود

    کاش در قاموس غصه ها شکوه  لبخند

    در  معنی  داغ  اشک  گم  نمیشد

          و بالاخره ........

                    کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 15:31  توسط رویا  |