تبليغاتX
اونی که مدعی بود عاشقته - ستاره

 وقتي بهت فکر ميکنم حرفائي توي دلم زنده ميشه که بايد بگم

اما اينها حرفائيه که بايد فقط و فقط به تو بگم ،  چون منشا اين حرفها توئي

اينها فکرائيه که از نابترين احساسات انساني سرچشمه ميگيره و در نهايت باعث چيده شدن

چندين کلمه کنار هم ميشه و ترکيب اين کلمه هاي  ساده زيباترين حس موجود بين من

و تو رو توي واژه هاي بي آلايشي خلق ميکنه .

اما     تو نيستي . اون لحظاتي که دارم توي ذهنم تو رو از نو ميسازم تا حداقل

يکي دو جمله از اون حرف هام رو با وجود خياليت بزنم   تو کجائي . . .

واقعا يعني تو هم توي اون لحظات پر از رنج من     ذهن پر از مشغله خودت رو

درگير من کردي و داري با اسم من روزت رو به شب ميرسوني . .  يا . . .

بهت فکر ميکنم شب رو به صبح ميرسونم  ،  صبح که ميشه تازه ميخوام به اين فکر کنم

که چطوري يه روز ديگه رو با فقدان دوري از تو يا همصحبتيت به شب برسونم

اما با تموم سختيها اون روز هم تموم ميشه  ، خورشيد غروب ميکنه و تنها دليل تلخي غروب

خورشيد واسه من همين تکرار لعنتيه . همين تکرار تلخ که نبود توست که تکراريش کرده مثل بقيه

روزهاي پر از تکرار زندگيم .

شايد به نظرت مضحک بياد  ولي وقتي که هستي با وجود تموم اين حرفاي ناگفتم   ساکت ميشم .

سعي ميکنم که فقط گوش بدم ، جملات و کلمات زيبات رو توي عميق ترين نقطه قلبم جا ميدم

تا وقتي که نيستي اونها رو باز هم بتونم جايگزين سکوت الهه خيالي وجودم بکنم و با نبودن هات احساس

تنهائي نکنم . اون روز هم با تموم لحظات شيرينش واسه من تموم ميشه و باز هم حرف هاي  نابي دارم

که واست نگفتم . .و باز هم  اون تکرار و يادآوري تو که ميخواي بگي   وقت وقته خداحافظيه

آره  باز هم رفتي  ،  رفتي و من باز توي خلوت تاريک تنهائيم حرفاي ناگفتم رو به الهه اي  که ازت توي ذهن کوچيکم ساختم ميزنم .

نميدونم چرا وقتي که هستي  حرفهام رو بهت نميزنم و هميشه توي عمق لحظاتي که با هميم

من محو وجود توام و حرفهات رو آهنگ صدات رو با دقت خاصي واسه الهه تنهائيم سطربندي ميکنم   .    شاید   .  .  .

شايد مال اون جمله اي باشه که روز آشنائيمون   وقتي وجودت رو جا دادي توي سلولهاي سرخ قلبم  ،

رو سلولهاي هميشه خاکستري مغزم نقش بست . . . خودشه الان ديگه اون جمله جلوي چشمامه که ميگه . . .

يک بار مينويسم براي هميشه

همیشه به یادتم****ستاره ی من****

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 16:0  توسط رویا  |